متین غفاریان
سخنان محمد خاتمی در جمع فراکسیون اقلیت مجلس متاسفانه واکنش منفی در پی داشتهاست. به نظرم این یعنی پایان سیاستورزی در ایران. نتیجهای ناگوار برای ما و حاصلی دلخواه برای اقتدارگرایان.
انتخابات مجلس نهم عملا کلید خوردهاست و بهزودی خبرهای آن بخش عمده تحلیلها را به خود اختصاص خواهد داد. در میان هواداران جنبش سبز ـ تا آنجا که در فضای مجازی دیدهام ـ سخنان آقای خاتمی درباره انتخابات آینده و تعیین شروطی حداقلی که در صورت تامین آنها گفته شده «تازه اصلاحطلبان تصمیم خواهند گرفت چکار کنند» با واکنش منفی روبرو شدهاست. منتقدان سبزِ این سخنان، با تمسک به خون سهراب و ندا معتقدند نظام مشروعیت ندارد و نباید در انتخابات آن شرکت کرد. به این ترتیب خون به ناحق ریخته شده ندا و سهراب و دهها فرزند ایرانزمین نه تنها دامن اقتدارگرایان را گرفته که سیاستورزی را هم متوقف کردهاست. آیا واقعا شرکت در انتخاباتی که در آن شروط محمد خاتمی تأمین شده باشد خیانت به خون شهدای جنبش سبز است؟ آیا سازش، لگد کردن اجساد به خون خفته آنان است؟
اما اگر همین خط فعلی را ادامه بدهد و شرایط او تامین شود شخصا در ساعات ابتدایی روز انتخابات با در دست داشتن شناسنامه به محل اخذ رای خواهم رفت و مهر ستاد انتخابات را در ورق هویتیام پذیرا میشوم. در آن روز به یاد سهراب و ندا خواهم بود و قدردان آنها که اگر شرایط انتخابات آزاد در ایران فراهم شده مرهون خون به ناحق ریخته آنان است. به نظرم آن روز در خانه نشستن بیحرمتی به خونهایی است که برای آزادی انتخابات در خیابانهای تهران ریخته شد و نهایت بیمسئولیتی است.
آرمان جنبشی که با شعار «رای من کجاست؟» آغاز شد بدون شک آزادی انتخابات بود. هسته اصلی این جنبش اعضای ستادهای «انتخاباتی» میرحسین موسوی و مهدی کروبی بودند. همین آرمان، ما را از سلطنتطلبان و مجاهدین خلق جدا میکرد و میکند و خواهد کرد؛ چرا که ما معتقد به مبارزه انتخاباتی هستیم و آنان به براندازی. سی سال است که آنان در گوشهای بنشستهاند و ندای لنگش کن سر میدهند و منشاء کوچکترین تغییری نشدهاند و در برابر جوانانی مانند سهراب بودند که با تلاش خود و در نهایت با خون خود قدم به قدم جلو آمدند.
سیاست از اخلاق جدا نیست که سیاست بالاترین فضیلت اخلاقی است که تغییر و بهبود زندگی جمعی آدمیان را آرمان خود قرار دادهاست. ما نسبت به خونهای ریخته شده مسئول هستیم و اولین کاری که میتوانیم بکنیم آن است که هر کاری از دستمان برمیآید که خون نداها و سهرابهای زنده روی زمین نریزد. آنان که با بر سر نیزه کردن پیراهن خونین شهدای سبز خیال خود را از بابت همه چیز راحت کردهاند و بر طبل براندازی میکوبند بیاخلاقی در حوزه عمومی را به نهایت خود رساندهاند. به قول ابراهیم نبوی مشکل ما با آنان که خواهان انقلاب هستند این نیست که میخواهند انقلاب کنند این است که چرا انقلاب نمیکنند. اینان در این روزها خشنود از هدفمندی یارانهها برای شورش پابرهنهها و گرسنگان لحظهشماری میکنند. حمام خون مردان و زنان ایران را میخواهند که رویاهایشان به هر «وسیلهای» توجیه شود. بگذریم که انگار انقلاب پابرهنگان و نتایجاش را ندیدهایم.
سخنان محمد خاتمی مایه دلگرمی است. او و هاشمی بهرمانی در میان رهبران جنبش سبز کارویژهای مخصوص به خود دارند. آنان پرچمدار رویه سازش جنبش سبز هستند و اکنون دارند این کارویژه را به خوبی انجام میدهند. واقعبین که باشیم احتمال اینکه شرایط خاتمی تأمین شود نزدیک به صفر است و به نظر میرسد زمینه برای تحقق آن وجود ندارد اما هر کس در سیاست وظیفهای دارد و آن را باید به نحو احسن انجام دهد. او دارد به وظیفهاش عمل میکند و امید که از تجربه دوران ریاستجمهوریاش این را آموخته باشد که مهم، ماندن روی «خط قرمز» است. برای ما هم درسی است. ما هم باید این را یاد بگیریم فرهنگ سیاسی را زنده نگه داریم و آن را ارتقا دهیم: سیاستوزری ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر