۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

آقای دادستان! شاه یکبار این کار را کرد ننگش هنوز پاک نشده

فخرالسادات محتشمی پور در نامه جدید خود به دادستان به بازداشت های جدید پرداخته است.

متن  عریضه  سی و نه  به دادستان تهران پیش روی شماست.

به : دادستان تهران

از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای ۸۹،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله. اشهد انک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و اطعت الله و رسوله حتی اتاک الیقین.

سلام آقای دادستان

رسیدیم به روز بیست و هشتم آذرماه. این ماه پر شروشور بالاخره دارد تمام می شود. دارد جایش را می دهد به ماه نخست زمستان فصل سرما. این آذر را برای ما به یاد ماندنی کردید نه با خاطراتی خوش و شیرین نه. بلکه با تلخی ها و سختی هایی که بعضا باورکردنی نبوده و نیست مثل همین بازداشت بچه های معصوم مردم که داشتند زندگیشان را می کردند و عده ای حکمی گرفتند دستشان و ریختند به خانه آنان یا دفاتر روزنامه شان و بردندشان برای آب خنک خوری. گفتم آب خنک یادم آمد که در آن عصرعاشورایی که ننگینش کردند نیروهای امنیتی در حیاط اداره منکرات وقتی می خواستم وضوی نماز مغرب را بگیرم سردی آب، سوزی را به جانم نشاند که بلافاصله یاد دخترانم افتبه ادم که در سلول انفرادی اسیرند: نازنین و ساجده و ریحانه و فرزانه خانم روستایی و بقیه بچه ها که هنوز لباس گرم به ایشان نرسیده و لابد سرما بدجور رخنه می کند در جانشان. امروز که رفتم برای ملاقات همسرجان و گفتند ممنوع الملاقات است پی گیر این نامردی شدم که چرا لباس گرم را قبول نکرده اند برای زندانیان انفرادی و پاسخ شنیدم که گرم است آن جا نگران نباشید. ولی مادر که نمی تواند نگران نباشد. این بچه ها ضعیف اند، بی بنیه اند، بی قوه اند. همین فاطمه خانم عرب سرخی که از بس بابا بابا کرد عاقبت بردندش داخل اوین نزدیک بابا تا بوی او را استشمام کند و آرام بگیرد تازه از بیمارستان مرخص شده و کودک خردسالش هنوز به دوری از او عادت ندارد. این بچه طاقت انفرادی و آزار و اذیت ندارد که. واقعا بلبل زبانی این دخترک باعث زندانی شدنش شده؟ یادم می آید ما که بچه بودیم و نوجوان و جوان بودیم بلبل زبانی یک مزیت بود و باعث افتخار و کسی از بلبل زبانی ما امنیتش به خطر نمی افتاد و دلخور و دلگیر نمی شد چه رسد که بخواهد تلافی کند. قبلا گفته ام به گمانم ما را حتی وقتی درمدرسه عکس اعلیحضرت و علیا حضرت و والاحضرت ها را می کشیدیم پایین یا قاب هایش را می شکستیم، سعی می کردند نبینند تا رویمان به هم باز نشود و تا به قول خودشان جری تر نشویم. چه شده آقای دادستان این شیوه ها خیلی عجیب است. در زمان شاه یک مورد دختر خانم طاهره دباغ را برای فشار روی مادرش بردند زندان هنوز ما داریم از قبح و کراهتش می گوییم و لکه ننگش مانده بر پیشانی ساواک شاه حالا نوبت به خودمان که رسیده داریم کپی برداری می کنیم و تولید انبوه؟!!!

این محیا کوچولو مادر می خواهد آقای دادستان. شما نوه ندارید؟ اگر داشته باشید می دانید که مادربزرگ و پدربزرگ بیش از پدر و مادر دلشان از رنجش نوه به درد می آید. مبادا بگذارید برای آزار روانی آقا فیض الله به او بگویند امشب محیا باید در آغوش مادربزرگ بوی مادرش را استشمام کند. خوبیت ندارد آقای دادستان.

از محیا گفتم نمی شود از باران نگویم. از باران هادی که هنوز صدای صوت قرآن پدر را در گوش دارد و هنوز در نقاشی هایش خود را وسط پدرومادر می کشد و از رنگ های شاد استفاده می کند.

آقای دادستان!

عکس های باران را در آغوش پدر بازداشت شده در مراسم کمیل سبز را دیده اید هنگامی که به خانه بازگشته بود؟ وای وای نمی دانید چه عکسی است ببینیدش واقعا سخت ترین دل ها نرم می شود با نگاه کردن به آن. من همه معصومیت و پاکی و زلالی را در چهره این پدر و دختر دیدم و اشک ها ریختم. تا کی باید این جدایی ها را شاهد بود و تاب آورد آقای دادستان. عکس در آغوش گرفتن های آزادگان سبزمان را ببینید چندباره تا عشق و دلدادگی یادتان بیاید. زوج های جوانی که آشیانه عشقشان بدون حضور زوج یا زوجه می رفت که سرد شود و خدا نخواست و گرم ماند و … خیلی تصویرها را شما باید خوب ببینید و همکارانتان که دارند فراموش می کنند بعضی چیزها را براثر سختی و زمختی کار و حرفه شان. می دانم پاسخ شما به این تذکارهای من چیست. شما دوست ندارید ما وکیل مدافع زندانیان سیاسی و خانواده هایشان باشیم. شما که خود ما را اعضای یک خانواده کرده اید. ولی دیگر کار از کار گذشته است. خواه ناخواه ما یک خانواده ایم. لازم نیست بازجوها یک به یک خانواده ها را احضار کنند و در مورد فلانی سوال کنند. فلانی را شما کرده اید عضو خانوده همه زندانیان سیاسی. فلانی خوابش نمی رود قبل از این که از احوال بچه های خردسال و نوجوانان و جوانان خانواده بزرگش مطلع شود. خواب را شما از ما گرفته اید و خوراک را طرح های اقتصادی دولت به سلامتی می گیرد از ما. مهم نیست ما به روزه گرفتن عادت داریم و این بار در هم بستگی با زندانیان معترض سیاسی مان به ویژه آنان که در اعتراض به ستم معمول برخود اعتصاب غذا کرده اند.

آقای دادستان!

شما حالتان خوب است؟ امشب اما حال محیا و باران و ناهید و همه ماها خوب نیست. ماها امشب باز هم در بستر گرم خود از سرما می لرزیم به یاد سرمای سلول انفرادی عزیزانمان. خداوندا تو خود شاهد باش که در سرزمین مادری به نام اسلام و با ادعای مسلمانی چه ظلم ها که بر ما و عزیزانمان می رود. تو خود شاهد باش و نظاره کن طغیان بندگانت را بر روی زمینت. تبختر و تفرعن آنان سرهاشان را به آسمان برده و یادشان رفته که هنوز پاها بر روی زمین است و یادشان رفته که روز واقعه نزدیک است.

امنّا بالله و بالرسول و بما جئت به و دلّلت علیه فاکتبنا مع الشاهدین.

سیزدهم محرم الحرام ۱۴۳۲ برابر با بیست و هشتم آذرماه ۱۳۸۹

فخرالسادات محتشمی پور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر