۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

جنبش، انقلاب و اصلاح

سید ابراهیم نبوی

تعمیق جنبش و استمرار آن، به معنای تبدیل مردم به ناظرانی برای اصلاح و کنترل رفتار حکومت پیروزی اصلی ماست.

مشکل بزرگ ما ایرانیان، نه در شکل حکومت است و نه در نیروهایی که در حکومت حضور دارند؛ جمهوری ما یک جمهوری معقول و منطقی نیست و نمی شود آن را جمهوری نامید. بخش وسیعی از جمهوری های جهان، باجابجایی دموکراتیک قدرت، خود را متناسب با خواست مردم نگاه می دارند و یا به دلیل چرخش قدرت، بخش بزرگی از نیروهای اجتماعی را در قدرت شریک می کنند؛ یا به دلیل شیوه درست انتخاب، نیروهای کارآمد برسر کار می مانند و افرادی که کارآمد نیستند حذف می شوند. حتی حکومت ایران جمهوری اسلامی هم نیست، چرا که اگر جمهوری اسلامی می بود، یا باید جمهور مردم مسلمانانی هم شکل حکومت بودند یا رهبران دینی حکومت را مشروع می دانستند. اینقدر معلوم است که این حکومت زمانی جمهوری اسلامی بوده است.

مشکل ما قطعا محتوای حکومت است؛ تقریبا اکثر حکومت های پادشاهی جهان، مثل سوئد و بلژیک و هلند و نروژ و انگلستان، علیرغم اینکه شکل نظام حکومت پادشاهی دارند، اما محتوایی دموکراتیک دارند. یا بسیاری از حکومت ها مثل مصر و بسیاری جمهوری های آفریقایی که نام جمهوری دارند، اما چرخش قدرت در آنها وجود ندارد. شاید به همین دلیل است که مشکل ما با جمهوری اسلامی بیش از آنکه شکل و نوع حکومت باشد، محتوای آن است. محتوایی که علیرغم شکل آن، می تواند هر لحظه تغییر کند. بی دلیل نیست که حکومت جمهوری اسلامی بدون اینکه تغییری در حکومت رخ بدهد، دائما دچار تغییر محتوا می شود. گاه تبدیل می شود به حکومتی شبه دموکراتیک؛ گاهی به فاصله یکی دو سال تبدیل می شود به حکومتی توتالیتر؛ دو سالی اقتصادش لیبرال است؛ دو سالی اقتصادش سوسیالیست است و دوسالی اقتصادش ترکیبی از همه انواع اقتصاد در جهان است.

از سوی دیگر، مشکل ما برای تغییر چنین حکومتی که خود دائم در حال تغییر است، نه از طریق انقلاب ممکن است نه از طریق اصلاحات پارلمانی، اگر چه هر دوی اینها بی تردید باعث تغییر در نظام سیاسی خواهد شد. اما مشکل اصلی ما حکومت نیست که با تغییر آن کشور نیز بهتر شود؛ بخش بزرگی از مشکل ما، در گرایش های نهادینه شده در میان حکومتگران، سیاستمداران، روشنفکران و مردم است. دیکتاتوری یک بیماری نیست که یک دفعه بر سر کشور ما آمده باشد؛ ویروسی است مزمن که هزاران سال است در جان دولت و ملت است و با هر بیماری کوچکی عود می کند. خودخواهی و دیگران را به هیچ انگاشتن، نه یک عادت حزبی و حکومتی، بلکه عادتی عمومی در میان ماست. دروغ گفتن و بدعهدی نه یک حادثه ویژه دولت احمدی نژاد، بلکه یک عادت تاریخی 3000 ساله است. خودبزرگ بینی و دائی جان ناپلئونیسم، تنها ناشی از پارانویای … حکومت ایران نیست؛ بلکه در هر کدام از ما مردم، احساس عظمتی گمشده و تصور توطئه دیگران وجود دارد. ممکن است رهبر کشور دچار وضع بدخیمی باشد، و ما کمی خوش خیم باشیم. مشکل حسادت و تنگ نظری و بخل، در وجه سیاسی به انکار دگراندیش، حذف رقیب و راندن دولت بسوی یکدستی ظاهر می شود، اما در زندگی فردی، زندگی فرهنگی روشنفکری و حتی در میان رقبای اپوزیسیون هم این بیماری ها وجود دارد.

شاید فقط یک جنبش است که می تواند این اندام بیمار را از خطرات و بیماری های مزمن و گاه پنهان نجات بدهد. اعتماد به یکدیگر، احترام به مخالف، برحق ندانستن مطلق خود و واقعگرایی تنها با جنبشی عظیم درمان می شود. آثار جنبش سبز را نباید تنها در میان روشنفکران جستجو کرد و به این رخداد بزرگ که جمعی از مردم بیش از یک سال بر سر پیمان خود بودند، کم اعتنایی کرد. جنبش سبز زنده و پویاست و آثارش نه فقط در حامیان و معتقدان آن، بلکه در منتقدان و مخالفان آن نیز دیده می شود. بسیاری از شعارهای جنبش را ما به مخالفان آن تحمیل کردیم. احترام به تاریخ ایران، حتی اگر از ترس افکار عمومی باشد، باز هم ارزشمند است. همین که دولت سعی می کند گروهی از ایرانیان خارج از کشور را با خود همراه کند، یعنی اینکه وجود آنان را برسمیت می شناسد. همین که حکومت می پذیرد که برای مشروعیت داشتن به سراغ هنرمندان برود، یعنی ما هنرمندان را به حکومت تحمیل کردیم. همین که حکومت ارتش سایبری را به جان فضای مجازی انداخته است، یعنی او را به میدان بازی خودمان کشیدیم. همین که حکومت طرح یارانه ها را، حتی برای فریب افکار عمومی اجرا می کند، در نهایت به نفع جامعه ما تمام خواهد شد. اگرچه از نظر اقتصادی زیانی بزرگ به ما خواهد زد که در هر صورت همین اتفاق خواهد افتاد، ولی حکومت لحظه به لحظه وارد میدان بازی ما می شود.

ساده لوحی است که ما گمان کنیم آنان چون مردم را از خیابان راندند، پس جامعه به تسخیر آنان درآمده است. ای کاش اندکی از وحشتی که حکومت از جنبش سبز دارد، ایمانی بود که خود ما به جنبش داشتیم. ما بزرگ هستیم و خود باور نداریم چون اختیار رسانه ها در دست آنان است و آنان روز به روز حقیر تر می شوند و خودشان این را می دانند و انکار می کنند چون رسانه در دست آنان است. آنها ما را وادار می کنند که خود را با یک سال قبل مقایسه کنیم و به این نتیجه برسیم که عقب رفته ایم، در حالی که حکومت فقط لازم است خود را با دو سال قبل مقایسه کند تا معلوم شود که جنبش ملت ایران تا چه میزان جلو رفته است و حکومت تا چه میزان همه چیز را از دست داده است.

راه ما، راه جمع انبوه و توده های میلیونی است که تنها می توانند در جنبشی حضور یابند که خطری بزرگ برای آنها فراهم نیاورد. در سال 88 چهار راهپیمایی بزرگ صورت گرفت، روز 27 خرداد، روزی که موسوی مردم را به میدان بهارستان خواند، روز قدس و روز عاشورا. در بقیه اجتماعات تنها عکسی از خامنه ای و خمینی جلوی دوربینی مشکوک سوزانده شد …هر چهار راهپیمایی بزرگ، با دعوت میرحسین موسوی و با حضور او صورت گرفته بود، وگرنه حرکت های رادیکال و جمع های کوچک، تنها اجتماعاتی تندرو بودند که نه بنا بود تشکیل شوند و نه جنس آنها از جنس عموم مردم بود. اینکه مردم از خیابانها رفتند، بازی روانی اطلاعات بود، وگرنه مردم اصلا بنا نبود به خیابان بیایند. جنبش سبز در فضای فرهنگی، هنری، جهانی، اجتماعی، در درون خانه ها، در فضای مجازی، در درون حکومت پیش رفت و همچنان پیش می رود. حکومت جمهوری اسلامی و رهبرانش از انتخابات خرداد 88 فقط یک حرف برای گفتن داشتند، اینکه جنبش سبز در حال مردن است، آنها این حرف را در زمانی با اطمینان می گفتند، که یک روز بعد از آن به گفته یکی از سرداران سپاه سه میلیون نفر تنها در تهران به خیابان رفتند.

جنبش سبز زنده است؛ این زنده بودن یک نیاز اجتماعی و یک حقیقت سیاسی است. تعمیق جنبش و استمرار آن، به معنای تبدیل مردم به ناظرانی برای اصلاح و کنترل رفتار حکومت پیروزی اصلی ماست. و این واقعه رخ خواهد داد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر