۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

دروغ، دروغ، دروغ …

 

کلمه – مهستی شیرازی: محمد علی رامین، معاون وزیر ارشاد برکنار شد. او گفته است که هنوز حکمی به دستم نرسیده است، اما خبر برکناری صحت دارد و مایوسانه گفته است این میز به کسی وفا نمی کند. مهرداد بذرپاش، رئیس سازمان جوانان و عضو هیات دولت، در پی اختلاف با مشایی برکنار شده است. او هم از وضعیت خود خبر ندارد اما تلویحاً می گوید که خبر صحت دارد و اعلام نتیجه را به پایان جلسه هیات دولت موکول کرده و البته برای خالی نبودن عریضه می گوید که خودش هم می خواسته است برود. معاون پارلمانی دولت می گوید بذرپاش تمایلی به کار اجرایی نداشته است و می خواهد ادامه تحصیل بدهد. اما بذرپاش اظهارات او را دروغ می خواند. فرحناز ترکستانی به ریاست سازمان جوانان منصوب شده است، اگرچه به خاطر بیماری تمایلی به پذیرش این پست نداشته و از رئیس دولت خواسته است که فرد دیگری را به این مقام منصوب کند. البته خواهزاده ی بقایی عاقبت حکم را می پذیرد! منوچهر متکی، خبر برکناری خود را از رئیس جمهور سنگال دریافت می کند در حالی که از عزل خود بی خبر بوده است. محمد رضا رحیمی می گوید که وزیر امورخارجه اطلاع داشته است. منوچهر متکی، رحیمی را دروغگو می خواند و هاشمی ثمره، متکی را به دروغ گفتن متهم می کند. مشایی از دروغ بزرگ می نالد و می گوید که او بذر برکناری بذرپاش را نپاشیده است و هتاکی به متکی به خاطر او نبوده است و شهادت می دهد که بذر پاش هنوز نیامده می خواسته برود. مهرداد هم بی مهری دولت را تلافی می کند و برای پذیرش حکم مشاورت اجتماعی مقاومت می کند.

از آن طرف احمد توکلی، در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی معاول اول دولت را به فساد متهم می کند و او را دانه درشت بزرگ می خواند و سخنگوی قوه ی قضائیه هم از احضار رحیمی به دادگاه به خاطر اتهام فساد خبر می دهد. از طرفی دیگر رحیمی و احمدی ن‍ژاد از پرونده ی زمین خواری می گویند و تلویحاً جواد لاریجانی، معاون قوه ی قضائیه را به حیف و میل بیت المال متهم می کنند و… این هنوز از نتایج سحر است، تا کی باشد که صبح دولتشان بدمد. گویی در روزگار عطا ملک جوینی بسر می بریم که در وصف روزگار خود گفته بود: هر مزدوری، دستوری؛ هر مسرفی، مشرفی؛ هر شیطانی، نایب دیوانی؛ هر خسی، کسی و هر غادری، قادری …

آنچه آمد، حکایت سال و ماه نیست؛ تنها روایت «یکی، دو روز» از سیاست ورزی دولتمردان مملکت ماست. دولتمردانی که داعیه ی تقوا دارند و جز غوغا نمی دانند. دولتمردانی که خود را شریعت مدار و اصول گرا می خوانند، اما چنان در غوغای قدرت گم شده اند که سهمشان از شریعت، حسین شریعتمداری است و اصالتشان را در اسلام و آرمان های انقلاب، با مشق مشایی می نویسند. کودتاچیانی که «جمهوریت و اسلامیت را برانداخته اند و باز هم مدعی نظام جمهوری اسلامی ایران اند» و غافلانه خود را صاحبان نظام می خوانند و دمی نمی اندیشند کدام نظام؟ نظامی که در میانگین تحصیلات زندانیان سیاسی آن از میانگین تحصیلات هیات دولتش بیشتر است و سابقه ی فعالیت سیاسی همه ی دولتیانِ آن در برابر سابقه ی سیاسی یکی از زندانیان کم می آورد؟! نظامی که ماههاست دادستان و قاضی القضاتش در پاسخ به هزاران نامه ی مودبانه و قانونی و حقوقی خانواده های زندانیان درمانده اند و جوابی برای رفتار نظامیانش ندارند و اختیاری برای برخورد با مفسدان سیاسی و اقتصادی در خود نمی بینند؟! نظامی که مجلسیانش با یک نهیب جلوس می کنند و به وکیل الدوله بودن مفتخرند؟

نظامی که، در آن فرعونی می کنند و از اسلام و دیانت دم می زنند. از دموکراسی دینی می گویند و به موبوکرات ها پناه آورده اند. پندار نیک را با سفاهت، گفتار نیک را با وقاحت و کردار نیک را با قساوت یکی گرفته اند و بی شرمانه از مکتب ایرانی می گویند . روزها به تمدن ایرانی می نازند و شب ها به خانه های ایرانیان می تازند. به اسم مهرورزی، عوام فریبی می کنند و به نام ملت، دولت می پرورند. توهم و خرافاتشان را بصیرت می دانند و نمی دانند که به جهل مرکب گرفتارند. بزرگ ترین زندان خبرنگاران جهان را بنا کرده اند و از آزادترین کشور جهان می گویند و رتبه ی اول اعدام های جهان را با داعیه ی مدیریت جهان یکجا می خواهند و …

آنچه آمد، آنچه این روزها بر ما و در مملکت ما می گذرد، اگرچه نفس گیر و دردناک است اما ابداً عجیب نیست. تا روزی که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند، اوضاع سیاست ورزی و حال و روز سیاستمداران بهتر از این نخواهد بود. به قول مولانا:

چون سلاح و جهل، جمع آمد به هم
گشت فرعونی جهان سوزْ از ســتم

چون سفیهان راست، این کار و کیا
لازم آمــد؛ یــقــتلــون الانـبــیا

چون قــلم در دست غــدّاری بـود
لاجــرم مـنصور، بـَـر داری بــود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر