۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

محتشمی پور: از دادخواهی ظلم های روز عاشورا دست نمی کشم

فخرالسادات محتشمی پور در نامه جدید خود به دادستان به بازداشت های جدید پرداخته است. متن  عریضه  چهلم او به دادستان تهران پیش روی شماست:

به : دادستان تهران

از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای ۸۹،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

لاحول ولاقوة الا بالله مفوضا امری الی الله ملجأ ظهری الی الله متوکلا علی الله و اقول حسبی الله و کفی

سلام آقای دادستان

من در چهاردهم محرم الحرام دارم چهلمین عریضه ام را خطاب به شما که باید دادستان مردم باشید و دادستان مردم نیستید می نگارم. شب شده و من تازه از وظیفه مهمان داری فارغ شده ام. این شب ها خانه مصطفی فرزند زهرا(س) مهمان های عزیزی دارد. مهمان هایی که از یاران و نزدیکان امام بوده اند و امین او. کسانی که هنوز بعد از یک سال و نیم که از کودتا و تبعات آن می گذرد هاج و واج مانده اند که به راستی چگونه چنین شد و نااهلان و نامحرمان چگونه میراث خواری را چنین سهل و ساده آغاز کردند جلوی چشم نسل اول انقلاب که هنوز آرمان های والایی را که برای آن خون ها داده شد، فراموش نکرده اند. من دارم چهلمین عریضه ام را خطاب به شما می نویسم که دادستانید و جانشین دادستان کودتائید و قرار بود خوب دادستانی کنید و قانونی دادستانی کنید و مرّ قانون را به چشم ما بیاورید و به عمل خودتان. راستی از دادستان کودتا چه خبر؟ ترفیع و تشویق و دلجویی ها هنوز ادامه دارد یا بالاخره تاریخ مصرفش تمام تمام شد؟ پشت پرده چه خبرهاست آقای دادستان؟ در همه جای دنیا گاهی برای خالی نبودن عریضه یک گوشه پرده ها را کنار می زنند تا مردم باورشان بیاید که دادخواهی واقعی است و حق به حق دار می رسد. این پرده های زمخت مخملین کودتا در کشور اسلامی ما چرا کمی بالا نمی رود تا گوشه ای از کراهت ها نمایان شود نه برای سبزهای غیرتمند که تاریخ خوانده اند و ختم کار می دانند، برای مخاطبین رسانه میلی که در آن دور دست ها هی خدا خدا می کنند که دست قدرتش را از آستین همین بندگان دونش بیرون آورد برای افشای ستم گران و نابودی شان.

آقای دادستان!

من دادخواه همسر مظلومم بودم تا روز عاشورای ۸۹ و در سی و شش عریضه رمضانی و چند عریضه محرمی شما را مورد پرسش های بی پاسخ قرار داردم. مخاطب چراهایی که چون جوابش سخت بود از عهده اش برنیامدید. اما از روز عاشورا علاوه بر دادخواهی ظلمی که بر همسر مظلومم رفته دادخواه ستمی که برخودم توسط نیروهای مهاجم خدانشناس و بی دین امنیتی رفته نیز هستم. می شنوید آقای دکتر؟ اگر این عریضه ها را که برای ثبت در تاریخ نگاشته می شود نمی خوانید، گزارش مأموران امنیتی را که می خوانید همان ها که تلاش کردند از یک یک دستگیر شدگان به قول خودشان در آن تجمع غیرقانونی!!! بخواهند که یکی را که دیوارش کوتاه کوتاه است، هماهنگ کننده و تدارک کننده و مقصر معرفی کنند و ببینند و بروند پی کارشان. گزارش ها را بخوانید آقای دادستان و فیلم هایی که خودشان از وحشی گری هایشان گرفتند را ببینید. خوب دقت کنید آقای دادستان. آن زن حدود ۵۰ ساله که به دیواره کیوسک نگهبانی جلوی درب اصلی اوین آویزان شده بود تا خود را از شر مزاحمت های مردان اجنبی حفظ کند و فریاد یا زینب سرداده بود منم! فخرالسادات محتشمی پور. همان یار در گهواره روح الله. من از حال طبیعی خارج شده بودم انگار در همان ابتدای هجوم و خدا خواست که همه آن صحنه های هول انگیز تنها به صورتی محو در پس ذهن من بماند ولی شما خوب دقت کنید. آن مردان زشت خوی زشت کردار را می شناسید؟ مسلمانند؟ ایرانی اند؟ از کدام تبار و قوم و قبیله و فرهنگ و مذهب بودند؟ می دانستند با که طرفند؟ ما را می شناختند؟ آن ها که مرا با دستان کثیف گناهکارشان به داخل ماشین انداختند و وقتی سرم به کف ماشین کوفته شد پیکرم را که از ماشین آویزان بود مچاله کردند با فشار وضربی خصمانه و درب را کوفتند بر تن و روح آسیب دیده ما؟ ما را می شناختند؟ مرا، بسیجی سال های آغازین جنگ و معلم قرآن و بینش دینی و تاریخ دبستان و راهنمایی و دبیرستان و مشاور وزیر کشور دوره اصلاحات و مدیرکل امورزنان. زنانی که قرار بود در نظام اسلامی همه وجود عزیزشان به بار بنشیند و به بار بنشانند و حرمتشان حفظ شود و حقشان ادا. ما را می شناختند؟ مرا و خواهرم فاطمه ملکی را معلم و فرهنگی و ادیب و شاعر و همسر یک رزمنده واقعی در جبهه های جهاد و دفاع؟؟؟ آری ما را می شناختند آن نامحرمان و همه کینه های سال های انزوای تفکر ارتجاعی را یک جا بر سرمان کوفتند و خواهرم بیهوش شد و من بی حال کف ماشین افتادم. شما که قرار نیست ما را بشناسید چون کودتائیان نمی خواهند بشناسید. کودتائیان می خواهند شما همان نامی را بر ما بنهید که آنان می پسندند. و همان مرامی را بر ما الصاق کنید که آنان مصلحت می دانند. آنان می خواهند برای ما هم چنان پرونده سازی کنند و انبوه کنند صفحات آن را. مهم نیست آنان چه می خواهند اما نمی دانم هنوز چرا برایم مهم است که دکتر جعفری دولت آبادی مرد صادق روزهای دفاع مقدس ته دلش چه می خواهد؟! می خواهد مرا به خانواده ام بشناساند؟ به دوستانم؟ به فرزندانم که فرزندان پاک ایرانند. او هم چون فرماندهان ستاد کودتا آرزو دارد یکی از همین روزها مرا بنشاند در جعبه جادو بگوید آهای ایهاالناس آهای ای جماعت فریب خورده سبز یا سرخ یا هر رنگ دیگر بیایید تماشا این زن به معجزه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ما برای شما گفتنی ها دارد. این خرس سپید طفلکی می خواهد اعتراف کند که خرگوش است. به لطف برادرها فخرالسادات می خواهد روند میلیشیا شدنش را با ذکر همه عوامل مؤثر در این روند گزارش دهد طبق خواسته ارگان کودتا. می خواهد همه کذب نبشته های بازجوها را قرائت کند بیایید تماشای این شهر فرنگ و توفیقات دجال دوران کودتا را نظاره کنید.

چه دارند می کنند با ما آقا؟ نکند شما هم بی خبرید از پشت پرده ضخیم کودتا. شما که جانشین دادستان کودتائید و ظاهراً سوابق بدی نداشته اید تا زمان انتصاب جدیدتان. پشت پرده چه خبر است و سردار مشفق ها در چه کارند؟ این فیلم ها که از روز اول حاکمیت کودتاگران بلکه از قبل از آن گرفته شده و هنوز گرفته می شود کدام کارناوالی را در عصر عاشورا ساخته است و به کجاها رفته و می رود؟ آن روز شوم، دوربین ها ما را لحظه به لحظه دنبال کردند حتی در حال عبادت . گزارش تصویری را ببینید تا اگر نمی دانید بدانید با ما چه کردند. من از روز عاشورا هم دادخواهی ظلمی که بر همسرم رفته می کنم هم تظلم خواهی ستمی که بر خودم رفت سخت و گران و درهم شکننده. اما من دوباره برخاستم آقای دادستان. من این راه صعبی که تا حاکمیت حق و عدالت پیش رویم است با اتکال به خدای مظلومان طی خواهم کرد. من در آستانه نیم قرن عمر هنوز چشم به افق های روشن دارم و هنوز فرزندانم را فرزندان پاک ایران را به سپیده به صبح بشارت می دهم. الیس صبح بقریب؟

آقای دادستان!

من در چله نشینی عریضه نگاری هایم دارم ذکر می گویم و مست می شوم و رقصان می شوم به سبکی نسیم و برگ گل. دارم روز الست را به یاد می آورم و بلی که گفتم و کار دست خود دادم. من در چله نشینی عریضه نگاری هایم خدای مظلومان را شاهد می گیرم که تا زنده ام از گفتن حق دست برنمی دارم و همه تهدیدها و آزارها را به جان می خرم تا به نسل سوم بباورانم که ما یاران در گهواره امام عافیت طلبی و گوشه نشینی اختیار نکرده و نمی کنیم و تا هستیم از حق می گوییم و می نویسیم و چون می گوییم و می نویسیم پس هستیم وگرنه بوی تعفن روزمرگی هایمان همه پیرامونمان را می آکند. ما نسل اولی ها هرگز شاهد و نظاره گر باقی نمی مانیم برای تاراج میراث انقلاب و امام وشهیدان. ما نظاره گر انکار مردم و خواست و اراده شان نمی مانیم و نظاره گر پاک کردن همه آثار ستمی که بر شهروندان مظلوم این دیار رفت با ارعاب و تهدید نمی مانیم. پیراستن این نظام از همه کژی ها و پیرایه های سخت و به راه آوردنش از جاده های انحرافی به راه وظیفه ماست بخواهید یا نخواهید. بپسندند یا نپسندند. و اگر دادخواهی می کنیم در همین راستاست و اگر تظلم خواهی می کنیم هم از این روست.

سمع الله لمن دعی. لیس لی وراء الله.

فخرالسادات محتشمی پور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر