۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

آیت‌الله دستغیب: جمهوری اسلامی وقتی می‌ماند که مقابل ظالم بایستد، نه مظلوم

ظالم‌ترین افراد هم اگر بازگردند، خداوند مهربان است و می‌پذیرد

آیت‌الله سید‌علی‌محمد دستغیب در ادامه سخنرانی‌های خود در مراسم عزاداری ماه محرم در مسجد قبا، در شب هشتم گفت: آنها هم که ایمانی ندارند، بی‌پروا از پروردگار خود به هر ظلم و جنایتی دست می‌زنند با این حال خداوند به همه مهربان است و ظالم‌ترین افراد را نیز به سوی خود می‌خواند و اگر بیاید، می‌پذیرد.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز با بیان مطلب فوق، افزود: مَثَل اعمال ما مانند مَثَلی است که مولوی می‌زند: پشه‌ای بر پر کاهی در میان بول الاغی نشسته بود و می‌گفت: شنیده بودیم دریایی وجود دارد و کشتی بر آن جاری است و کشتیبانی دارد اما گمان نمی‌کردیم کشتیبان این کشتی ما باشیم! بشر غافل و جاهلی که همه عالم را تنها همین محدوده پیرامون خود می‌بیند بهتر از آن پشه نیست. کسی که گمان می‌کند صاحب اختیار همسر و فرزندان خویش است و می‌تواند هر طور که بخواهد با آنها رفتار کند و در حقشان هر ظلمی روا دارد، فکری بلندتر از آن پشه ندارد یا آنکه کدخدای دهی است یا رئیس شهری یا حاکم کشوری یا… اگر اینگونه فکر کنند، همانند!

ایشان همچنین گفت: شخص واعظی هرگاه به منبر می‌رفت برای دشمنان خود دعا می‌کرد. به او می‌گفتند: چرا برای آنها که به تو ظلم کرده‌اند دعا می‌کنی؟ گفت: از برکت آنهاست که چیزی نصیبم شد و به جایی رسیدم.

آیت‌الله دستغیب در شب نهم نیز از پخش سخنانی از صداوسیما در رد فضیلت گریه بر امام حسین (ع) به شدت انتقاد کرد و گفت: جمهوری اسلامی اگر بخواهد جمهوری اسلامی باشد، باید تابع حسین علیه‌السلام باشد و در صورتی تابع حسین علیه السلام است که مظلوم را از ظالم تشخیص بدهد و مقابل ظالم بایستد، نه مقابل مظلوم!

ایشان افزود: ظالم آن کسی است که می‌خواهد دین خدا را از میان بردارد و قطعاً مردم مسلمان ایران دوستدار دین خدایند، آنها همیشه «یا حسین» می‌گویند و هر چه بر سرشان بزنند باز هم «یا حسین» می‌گویند. اینها حسینی اند و ایران، ایران حسینی است. «ظالم» کسانی هستند که می‌خواهند آثار حسین علیه السلام را از میان بردارند؛ کسانی که با کشورهایی دین‌ستیز همچون آمریکا و روسیه و چین رابطه برقرار می‌کنند و حرف آنها را می‌شنوند.

متن سخنرانی‌های این مرجع تقلید در شب‌های هشتم و نهم ماه محرم را به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مسجد قبا، در ادامه می‌خوانید:

سخنرانی شب هشتم محرم

الهی ما ألطَفَ بی مَعَ عَظیمِ جَهلی و ما أرحَمَکَ بی مَعَ قَبیحِ فِعلی الهی ما أقرَبَکَ مِنّی و أبعَدَنی عَنک و ما أرأفَکَ بی فَما الذی یَحجُبُنی عَنک‌

خدایا چه بسیار است لطف تو بر من با وجود نادانی من و چه مهربانی تو با من با وجود زشتی عملم و خدایا تو چه نزدیکی به من و من چه دورم از تو! و چقدر رئوفی تو با من پس چه چیزی مرا از تو محجوب ساخته؟

الهی ما ألطَفَ بی مَعَ عَظیمِ جَهلی؛ علم ما نسبت به پروردگار هیچ است. حتی دانسته‌های دانشمندان و اطباء درباره همین بدن بسیار اندک و نسبت به مجهولاتشان، هیچ است. چه رسد به علمشان درباره دیگر موجودات عالم یا از این بالاتر درباره روح و مراتب عالیه ارواح و نفوس و یا عالم برزخ و قیامت! پس در حقیقت ما بسیار جاهلیم و ای کاش متوجه جهل خود می‌شدیم و آن را می‌پذیرفتیم! این بشر غافل و مغرور، تا حرفی می‌آموزد، گمان می‌کند از همه عالم‌تر است و هیچکس بالاتر از او نیست و این مانعی است برای تعالی او؛ با این وجود خدای تعالی هرگز لطف خور ا دریغ نمی‌دارد. اگر آدمی پی به وضع خود می‌برد و می‌فهمید که در چه مرتبه نازلی قرار دارد و خدای تعالی چه الطاف عظیمی به او نموده، شرمگین و خجالت‌زده می‌شد.

و ما أرحَمَکَ بی مَعَ قَبیحِ فِعلی؛ بسیارند اشخاص مؤمنی که نماز و روزه و حجّ بجا می‌آورند و خمس و زکات می‌دهند اما بر سر خدای تعالی منّت دارند و گمان می‌کنند بهترین افراد روی زمین هستند. همین غرور و عُجب قبیح‌ترین حالات انسان و مایه فساد اعمال او است. بهترین حال آن است که انسان متوجه نقص اعمال و زشتی گناهان خویش باشد، آنهم نه فقط در زبان بلکه در قلب! در حدیث است که خدای تعالی به داوود فرمود: «ای داوود! گنهکاران را بشارت ده و صدیقان را بترسان. عرض کرد: چگونه به گنهکاران بشارت دهم و صدیقان را بترسانم؟ فرمود: به گنهکارانت مژده ده که من توبه‌پذیرم و از گناه در گذرم و به صدیقان بیم ده که مبادا به کردار خود عُجب کنند و خودبین شوند زیرا هیچ بنده‌ای را به پای حساب نکشم جز آنکه هلاک شود». (کافی، ج‌۲، ص‌۳۱۳، کتاب ایمان و کفر)

آنها هم که ایمانی ندارند، بی‌پروا از پروردگار خود به هر ظلم و جنایتی دست می‌زنند با این حال خداوند به همه مهربان است و ظالم‌ترین افراد را نیز به سوی خود می‌خواند و اگر بیاید، می‌پذیرد. مَثَل اعمال ما مانند مَثَلی است که مولوی می‌زند: پشه‌ای بر پر کاهی در میان بول الاغی نشسته بود و می‌گفت: شنیده بودیم دریایی وجود دارد و کشتی بر آن جاری است و کشتیبانی دارد اما گمان نمی‌کردیم کشتیبان این کشتی ما باشیم!

بشر غافل و جاهلی که همه عالم را تنها همین محدوده پیرامون خود می‌بیند بهتر از آن پشه نیست کسی که گمان می‌کند صاحب اختیار همسر و فرزندان خویش است و می‌تواند هر طور که بخواهد با آنها رفتار کند و در حقشان هر ظلمی روا دارد، فکری بلندتر از آن پشه ندارد یا آنکه کدخدای دهی است یا رئیس شهری یا حاکم کشوری یا… اگر اینگونه فکر کنند، همانند!

اما حسین علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام که برخوردار از عنایات خاص پروردگار گشتند و از علم و قدرت خاص او بهره‌مند گشتند و خلیفه او در زمین شدند بدان جهت بود که خود را نمی‌دیدند.

می‌گویند ایاز، وزیر سلطان محمود غزنوی، غلام بود و به منصب صدارت رسید. اتاقکی داشت که هیچکس را در آن راه نمی‌داد. سیّاسان و حسودان نزد سلطان رفتند و گفتند: او جای امنی دارد که مملوّ از طلا و جواهراتی است که از تو دزدیده و هیچکس را در آن راه نمی‌دهد. سلطان گفت: اینگونه نیست. اگر باور ندارید روزی سرگرمش کنید و به آن خانه روید تا حقیقت را بفهمید. هنگامی که وارد شدند دیدند اتاقی محقّر و ساده با حصیری بر کف و چند تکه لباس مندرس و ظروفی کهنه! گفتند: اینها چیست؟ ایاز پاسخ داد: اینها لوازم من در دوران بردگیم هستند. آنها را در اینجا نگه داشته‌ام و هر از گاهی به آنها سر می‌زنم تا فراموش نکنم چه بودم و چه شدم!

خاصّان درگاه پروردگار نیز خود و اعمال خود را نمی‌بینند و همیشه متوجه ضعف و نقص و جهل خویشند و همواره انعامات او را یادآور خود می‌سازند. «فنا» یعنی همین که انسان خود را نبیند و تنها او را عالم و قادر و حیّ می‌بیند. اگر سالها، هر روز این را به یاد خود آورد، شاید به تدریج چیزهایی نصیبش شود اما اگر به جایی هم رسید هرگز نباید دم از من بزند و خود را ببیند که اگر دید و زد فوراً از درجه خود سقوط می‌کند، همچون بلعم باعور که با وجود مستجاب الدعوة شدن، چون خود را دید و در مقابل پیامبر خدا ایستاد، از مقامش خلع شد. خداوند در قرآن درباره‌اش می‌فرماید: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ : مَثَل او مانند سگی است که اگر به سویش حمله کنی زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر آن را به حال خود رها کنی باز هم زبانش را از دهان بیرون می‌آورد». (اعراف/۱۷۶)

اگر کسی راست می‌گوید و اندکی بهره‌مند از صفات حسینی گشته خود را در بوته آزمایش قرار دهد ببیند مثلاً اگر کسی به او نسبت نادانی داد، یا گفتار و رفتارش را مذمّت کرد یا بر اخلاق و صفاتش خرده گرفت، آیا می‌تواند بزرگوارانه از سخنش در گذرد و ناراحتی به خود راه ندهد یا خیر؟

شخص واعظی هرگاه به منبر می‌رفت برای دشمنان خود دعا می‌کرد. به او می‌گفتند: چرا برای آنها که به تو ظلم کرده‌اند دعا می‌کنی؟ گفت: از برکت آنهاست که چیزی نصیبم شد و به جایی رسیدم.

الهی ما أقرَبَکَ مِنّی و أبعَدَنی عَنک؛ همه ما می‌دانیم که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است؛ «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ» (ق/۱۶) و او در همه حال با ما همراه‌است؛ «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ» (حدید/۴) اما با اینحال تا بلا و مصیبتی پیش می‌آید و چند صباحی به سختی و گرفتاری می‌افتیم زبان به گله و شکایت می‌گشاییم که خدایا هستی؟ می‌بینی؟ این نهایت دوری و بُعد ما نسبت به خداست، خدایی که نزدیکترین نزدیکان است!

و ما أرأفَکَ بی فَما الذی یَحجُبُنی عَنک؛ چه چیزی بین بنده و ربّ فاصله می‌اندازد؟ آمال و آرزوها، خودخواهی‌ها و ظلم و فساد. بسیارند کسانی که دوست می‌دارند به حسین علیه السلام نزدیک شوند اما حجابها و موانعی در درون خود دارند که مانعشان می‌شود لکن سرزنشی به آنها نیست، سرزنش به کسانی است که حق بندگان خدا را پایمال می‌کنند و بین آنها و خدای تعالی حائل می‌شوند.

اما ائمه اطهار علیهم السلام هیچ حجابی با پروردگار خود ندارند و نور وجود پروردگار را، به حساب مراتب نازله، با همه موجودات بالعیان مشاهده می‌کنند اما باز هم بنده خدا هستند و به درگاه او عرض می‌دارند: «اگر عنایت و مرحمت تو نباشد، بسیار از تو دورم».

اگر حسین علیه السلام در لحظه آخر صورت بر خاک می‌گذارد، می‌گوید: «رضاً بقضائک، تسلیماً لامرک، لا معبود سواک، یا غیاث المستغیثین» نه فقط در آن زمان که همیشه عمر در مقابل خدای تعالی این چنین است همچنانکه سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز اینگونه‌اند و هرگز در مقابل پروردگار «من» نمی‌گویند به همین جهت خداوند آنها را به عنوان بندگان برگزیده خود انتخاب کرده، اطاعتشان را بر همه مؤمنین لازم دانسته است. چرا که این انوار پاک از هوای نفس پالوده گشته‌اند و از خود هیچ نمی‌گویند، سخنان و افعالشان همه از جانب پروردگار و مرضی او است. آنها اولوالامرند و اطاعتشان اطاعت خداست و غیر آنها هر که بخواهد خود را بالا بیندازد و مطاع گرداند، به اشتباه رفته است. کجا گدا می‌تواند معرّف گدای دیگری باشدمعرّف شخص والا باید سلطان عالم و ملک الملوک، باشد و آن خدای یکتاست.

این ما هستیم و کثافات درون و زشتیهای اخلاقمان که اگر لطف او نباشد، در امتحانات الهی مردود می‌شویم؛ «اللّهمّ انّی أعوذُ بِکَ مِن مُضِلّاتِ الفِتَن». لکن از برکت ائمه اطهار علیهم السلام آرزو می‌کنیم که اگر روز عاشورا بودیم دست از حسین علیه السلام بر نمی‌داشتیم و در راه خدا جهاد می‌کردیم. شهدای ما امتحان خوبی پس دادند و اگر روز عاشورا هم بودند قطعاً به یاری مولای خویش اباعبداللَّه الحسین علیه السلام می‌شتافتند.

یکی از جمله این افراد شهید محمّد علی سبحانی بود که چون همرزم را دید که زخمی بر زمین افتاده بی‌باکانه به یاری‌اش شتافت و از تیر و ترکش و آتش ترس به خود راه نداد! ما هم به پروردگار خود عرض می‌داریم که الها ما نیز آماده جان‌فشانی در راه تو هستیم لکن اگر دروغ می‌گوییم تو یاریمان کن و اصلاحمان فرما و اگر راست می‌گوییم یاری‌مان کن استوار و ثابت‌قدم بمانیم. نکند مانند آن کسی بشویم که همیشه آرزو می‌کرد در رکاب حسین علیه السلام در کربلا می‌بود و شبی در خواب دید که آرزویش برآورده شده و در کربلاست، نزد حضرت ابی‌عبداللَّه علیه السلام رفت و اسب و شمشیر و نیزه گرفت اما از شدت ترس همه را برداشت و گریخت!

منظور ناامید شدن از خود و دست کشیدن از طلب نیست بلکه باید مواظب باشیم آرزویمان، ادعایی گزاف نباشد و در وقت امتحان کناره نگیریم قطعاً اگر کسی در مجالس روضه سالار شهیدان شرکت کند و بگرید یا بگریاند یا خود را به گریه وا دارد، اهل بهشت می‌شود این عنایت حسین علیه السلام و لطف خدا به جهت رو کردن به محبوب او است و هیچ شکی در آن نیست. اما محبّ حسین علیه السلام بایدطلبی بیش از این داشته باشد و مراتب دیگری را بخواهد. باید بخواهد که همچون عابس بن أبی شبیب یا حبیب بن مظاهر یا زهیر بن قین‌رحمهم الله یا دیگر اصحاب حسین علیه السلام گردد اما این را هم باید دانست که عابس و حبیب و زهیر گشتن، تنها با گریه کردن حاصل نمی‌شود هر چند آنهم هست، باید آماده پس دادن امتحانات سخت بود. اگر بانوان محترم آرزو می‌کنند نزد زینب کبری‌ باشند، بسیار خوب است اما باید آماده امتحانات زیاد باشند و بتوانند در برابر سختی‌ها، صبر و بردباری پیشه کنند.

حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام اقیانوسی است که هرکس درآن بیفتد مورد عنایت قرار می‌گیرد اما فنای در حسین علیه السلام مستلزم امتحانات فراوان است.

نگویید زهیر بن قین یکباره به حسین علیه السلام پیوست، قطعاً او آمادگی‌هایی داشت، طالب بود و امتحاناتی پس داد. البته هیچ حرفی نیست که مورد عنایت حسین علیه السلام قرارگرفت و عنایت حسین علیه السلام به هر کس افتد می‌تواند در مدت کوتاهی مراتب بلندی را طی کند و به کمال برسد به اذن اللَّه اما چنین اتفاقی برای کمتر کسی می‌افتد و زهیر و همچنین حرّ بن یزید ریاحی از جمله آن کسان بودند که از برکت عنایت حضرت اباعبداللَّه علیه السلام تمامی مراحل کمال را طی کردند و به جایی رسیدند که امام زمان در مقابلشان بایستد و بگوید: «بأبی أنت و أمی».

سخنرانی شب نهم محرم

الهی عَلِمتُ بِاختلافِ الآثارِ و تَنَقّلاتِ الأطوارِ أنَّ مُرادَکَ مِنّی أن تَتَعَرَّفَ الَیَّ فی کُلِّ شَی‌ءٍ حَتّی‌ لاأجهَلَک فی شی‌ءٍ

خدایا از تغییرات آثار و دگرگونی حالات که از جانب تو پیدا می‌شود دانستم مراد تو این است که خود را در هر چیز به من بشناسانی تا در چیزی برای من مجهول نباشی.

اصل خلقت آسمان و زمین و موجودات برای آن است که آدمی پروردگار خود را بشناسد «اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عِلْماً: خدا آن کسی است که هفت آسمان را آفرید و زمین را نیز همانند آنها خلق کرد، فرمان او پیوسته در میان آنها نازل می‌شود تا بدانید که خدا بر هر چیز تواناست و مسلّماً علم او به همه چیز احاطه دارد». (طلاق/۱۲)

در سوره ذاریات آیه ۵۶ می‌فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إلاَّ لِیَعْبُدُونِ: من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه عبادتم کنند». «لِیَعْبُدُونِ…» در اینجا به معنای «لِیَعرِفون» است یعنی برای اینکه مرا بشناسند.

نهایت بندگی پروردگار، معرفت او است و هر چه انسان بیشتر بنده خدا شود، او را بیشتر خواهد شناخت؛ «کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَفَ: من گنجی پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم پس خلایق را آفریدم تا مرا بشناسند». (بحار، ج‌۸۴، باب‌۱۲، ص‌۱۹۸)

ظهور رحمت پروردگار منوط به خلقت انسان است، البته نه به عنوان احتیاج بلکه به عنوان مشیّت او، که «لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ: از آنچه می‌کند بازخواست نمی‌شود». (انبیاء/۲۳)

تنها انسان است که می‌تواند حامل رحمت پروردگار و حامل اسماء و صفات او باشد اگر کسی خدا و رحمت واسعه او را بشناسد، همین شناخت و معرفت و علم، او را تبدیل به ظهور رحمت واسعه حق تعالی می‌گرداند چرا که علم و عالم و معلوم یکی است یعنی معرفت واقعی پروردگار برابر است با «خلیفة اللَّه» شدن و «خدا گونه» گشتن و هر کس خلیفه واقعی پروردگار شد به اندازه خود، قدرت و علم و آثار خدای تعالی را خواهد داشت البته خداگونه شدن به معنای «خدا شدن» نیست، چرا که انسان جز با بندگی کامل او، بدین مقام دست نمی‌یابد و پس از آن نیز هرگز دست از بندگی خود و اطاعت او بر نخواهد داشت.

خدای تعالی با دمیدن روح خویش در بشر، در واقع مایه و استعداد معرفت خود را در او قرار داد و این معرفت و شناخت سرمایه اصلی انسان در دنیا و آخرت است.

الهی عَلِمتُ بِاختلافِ الآثارِ و تَنَقّلاتِ الأطوارِ؛ حسین بن علی علیهما السلام در این فراز دعای عرفه راه شناخت پروردگار را بیان می‌فرماید؛ تغییرات آثار و دگرگونی حالات برای آن است که انسان پروردگار خویش را بشناسد؛ وجود حواس پنجگانه و مغزی که فرمانروای آنها و گنجینه علوم و خاطرات است، قدرت دیدن، شنیدن، گفتن و آموختن که هر کدام شأنی از شئونات پروردگار است، همه آثار و مظاهر او است. آنها که اهل توجه‌اند و اشاره را می‌فهمند، می‌فهمند که او با این آثار در صدد شناساندن خویش به خلق است. در صدد آن است که به انسان بفهماند در این عالم هیچ است و هیچ کاری از دستش برنمی آید، البته قدرت اختیار دارد و می‌تواند با دست خود سعادت و شقاوت خود را رقم بزند اما صاحب اختیار عالم نیست و حتی گاه اختیار حالات خود را هم در دست ندارد.

ابن ابی العوجا از امام صادق پرسید: چه مانعی دارد که خدا خود را بر مخلوقش آشکار سازد؛ و آنها را به پرستش خود دعوت کند؛ تا همه بدون اختلاف به او ایمان آورند؛ چرا خدا خود را از آنها پنهان کرده و بجای نشان دادن خود؛ فرستادگانش را به سوی آنها فرستاده است ؛ اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس می گرفت ؛ طریق ایمان آوردن مردم به او نزدیکتر بود. امام فرمود: وای بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اینکه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است ؛ قبلاً هیچ بودی ؛ سپس پیدا شدی ؛ کودک گشتی و بعد بزرگ شدی ؛ و بعد از ناتوانی ؛ توانمند گردیدی ؛ سپس ناتوان شدی ؛ و پس از سلامتی ؛ بیمار گشتی ؛ سپس تندرست شدی ؛ پس از خشم ؛ شاد شدی ؛ سپس غمگین ؛ دوستیت و سپس دشمنیت و به عکس ؛ تصمیمت پس از درنگ ؛ و به عکس ؛ امیدت بعد از ناامیدی و به عکس ؛ یاد آوریت بعد از فراموشی و به عکس و… ابن ابی العوجا می گوید امام به همین ترتیب پشت سرهم نشانه های قدرت خدا را برای من شمرد؛ که آنچنان در تنگنا افتادم که معتقد شدم بزودی بر من چیره می شود؛ برخاستم و از نزدش خارج شدم. (اصول کافی جلد ۱ صفحه ۹۶)

حسین علیه السلام، پاک و پاک سرشت است، از پدری چون علی مرتضی علیه السلام و مادری چون فاطمه زهراعلیها السلام زاده شده در دامن جدش رسول خداصلی الله علیه وآله رشد یافته است و خدای تعالی از همه رجس و آلودگی تطهیرش فرموده آنسان که هیچ تاریکی جهالتی در درونش نیست و روح و قلبش به نور علم منوّر است، آنهم علم لدنّی پروردگار!

برای کسی چون او نور خدا و ظهور خدا به حدی واضح است که لحظه‌ای غفلت برایش شبه محال است چرا که دائم متذکر شئونات پروردگار است و افعال و صفات او را در همه کس و همه چیز حس می‌کند. به هر کجا که نظر می‌افکند، پیش از هر چیز، صفت خدای تعالی و نور او را می‌بیند. هر چه می‌شنود و می‌گوید و می‌بوید و حس می‌کند، همه ظهور او است.

قال رسول اللَّه صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: «إِنَّ اللَّه تعالی قال: منْ عادی لی ولیًّاً. فقدْ آذنتهُ بالْحرْب. وما تقرَّبَ إِلَیَ عبْدِی بِشْیءٍ أَحبَّ إِلَیَ مِمَّا افْتَرَضْت علیْهِ: وما یَزالُ عبدی یتقرَّبُ إِلی بالنَّوافِل حَتَّی أُحِبَّه، فَإِذا أَحبَبْتُه کُنْتُ سمعهُ الَّذی یسْمعُ به، وبَصره الذی یُبصِرُ بِهِ، ویدَهُ التی یَبْطِش بِهَا، ورِجلَهُ التی یمْشِی بها، وَإِنْ سأَلنِی أَعْطیْتَه، ولَئِنِ اسْتَعَاذَنِی لأُعِیذَّنه.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند می فرماید: کسی که با دوستم دشمنی کند با او اعلان جنگ می کنم. از وسائلی که بنده ام به من تقرب و نزدیکی می جوید، آنچه بر وی فرض کرده ام به من محبوب تر است. بنده ام همیشه بوسیلهء نوافل به من تقرب می جوید، تا اینکه او را دوست می دارم. چون وی را دوست داشتم من شنوائی اش می شوم که بدان می شنود، و بینائی اش که بدان می بیند، و دستی که بدان چنگ می زند، و پاییکه بدان می رود واگر از من چیزی بطلبد به وی می دهم و اگر به من پناه جوید، به وی پناه می دهم. (اصول کافی به نقل از ارشاد القلوب، ج۱ ص۹۱)

آنکه عارف باللَّه است، چون به خود می‌نگرد جز ضعف و عجز و زشتی چیزی نمی‌بیند اما چون به جانب خدای تعالی می‌نگرد، همه خوبی و پاکی و نور می‌بیند. البته حسین علیه السلام و دیگر امامان معصوم هیچ زشتی و خباثتی ندارند و به دریای طهارت الهی تطهیر گشته‌اند اما به جهت لوازم بدن مادی، محدودیتها و ضعفها و نقایصی هم دارند لذا گرسنه و تشنه می‌شوند، جراحت و زخم می‌بینند، بیماری و تب عارضشان می‌شود به همین جهت وقتی به خود می‌نگرند هیچ نمی‌بینند اما با روح کامل خود ظهورات پروردگار را متوجه‌اند. این توجه و التفات با نخوردن و نخوابیدن و ریاضت کشیدن حاصل نمی‌شود، شاید در اثر ریاضتها، کراماتی نصیب انسان شود اما فهم، غیر از کرامت است. ممکن است کسی در اثر نماز و روزه و عبادت چهره‌اش نورانی شود اما فهمش اندک باشد یا آنکه عالم دهر گردد اما فهم خدایی نداشته باشد. فهم، چیزی غیر از کرامت و نورانیت و علم ظاهری است و اگر باشد آنها نیز خواهند بود. راه رسیدن به این فهم تنها و تنها عنایت پروردگاراست و همه طلب وتلاش انسان صرفاً می‌تواند مقدمه‌ای برای آن باشد؛ «لَیسَ العِلمُ بِکِثرَةِ التَعَلُّمِ انّما هُوَ نورٌ یَقذِفُهُ اللَّه فی قَلبِ مَن یُریدُ أن یَهدِیَه: علم به زیادی آموختن تحصیل نمی‌شود بلکه نوری است که خداوند آن را به قلب هر کس که اراده هدایتش داشته باشد می‌اندازد». (بحار، ج‌۶۷، ص‌۱۴۰، باب‌۵۲)

هر کس را که خداوند مورد عنایت قرار دهد و از این نور علم بهره‌مندش سازد، خود منوِّر و مهذِّب میگردد؛ یعنی نور می‌دهد و تهذیب می‌کند.

گریه بر امام حسین علیه السلام‌

توجه به حسین علیه السلام دل را متوجه حق می‌کند، اگر کسی حق را نفهمید توجهش ناقص بوده. نزدیک به چهل روایت صحیحه و نیز شواهد قطعی فراوانی داریم مبنی بر اینکه هر کسی در رثای حسین علیه السلام به اندازه بال مگسی چشمش تر شود، خداوند همه گناهانش را می‌آمرزد. این نه بخاطر گریه‌کننده یا اشک او است بلکه بخاطر ویژگی منوِّریت حسین علیه السلام است. در آن لحظه که توجه شخص معطوف به حضرت اباعبداللَّه علیه السلام می‌گردد و آن حضرت به وی نظر می‌کند، نورانیتی می‌یابد که تاریکیهای گناهان محو می‌شود و این هیچ جای تعجب یا بُعدی ندارد! چطور خدا می‌تواند توبه را سبب آمرزش گناهان قرار داده، آیا بعید است که در گریه برای حسین علیه السلام نیز خاصیت توبه را قرار دهد حال آنکه توجه به امام حسین علیه السلام شأنی بالاتر از توبه دارد و حضرت مظهر اسماء و صفات پروردگار و باب رحمت او است. مگر نه آن است که دو رکعت نماز مقبول، بهشت را بر آدمی واجب می‌کند قطعاً توجه حسین علیه السلام بالاتر از نماز است. گذشته از این، مقام حضرت اباعبداللَّه علیه السلام در نزد خداوند چگونه است مگر نه آنکه دین اسلام مدیون خون حسین علیه السلام است و او همه چیزش را فدا کرد تا دین مرضیّ پروردگار باقی باشد و از اسلام ابوسفیانی جدا گردد و مگر نه این است که از برکت حرکت حسین علیه السلام جمهوری اسلامی به ثمر نشست و ظلم و ستم شاهنشاهی پایان پذیرفت دیگر چه جای تعجب که خداوند در ازای این قیام فداکارانه و اثرگذار، چنان آثاری قرار دهد؟

شخصی در تاریخ ۲۱ آذر هشتاد و نه، ساعت ۱۰ شب در شبکه چهار تلویزیون اعلام کرد که «بخشش گناهان بخاطر گریه بر امام حسین علیه السلام خلاف عقل است» شاید این امر خلاف عقل او باشد اما خلاف عقل مؤمنین نیست. اگر مملکت حسینی است باید این اشتباه بزرگ جبران شود. چطور کسانی که بر سر چند ایراد و اشکال، این همه جار و جنجال راه می‌اندازند یا اگر کسی نصیحتی بکند داد و فریادها برمی آورند در مقابل این مسأله مهم که اساس دین است و از تلویزیون به صورت زنده پخش می‌شود، سکوت می‌کنند. جمهوری اسلامی اگر بخواهد جمهوری اسلامی باشد باید تابع حسین علیه السلام باشد و در صورتی تابع حسین علیه السلام است که مظلوم را از ظالم تشخیص بدهد و مقابل ظالم بایستد نه مقابل مظلوم! ظالم آن کسی است که می‌خواهد دین خدا را از میان بردارد و قطعاً مردم مسلمان ایران دوستدار دین خدایند، آنها همیشه «یا حسین» می‌گویند و هر چه بر سرشان بزنند باز هم «یا حسین» می‌گویند. اینها حسینی اند و ایران، ایران حسینی است.

«ظالم» کسانی هستند که می‌خواهند آثار حسین علیه السلام را از میان بردارند؛ کسانی که با کشورهایی دین‌ستیز همچون آمریکا و روسیه و چین رابطه برقرار می‌کنند و حرف آنها را می‌شنوند.

نعمت هدایت‌

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ : ستایش مخصوص خداوندی است که ما را به این نعمتها هدایت کرد و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود ما راهی به آن نداشتیم». (اعراف/۴۳)

اگر هدایت خدای تعالی و لطف او نبود ما هم مانند بسیاری دیگر از نعمت بزرگ ائمه اطهار علیهم السلام محجور می‌ماندیم و ایشان را نمی‌شناختیم. امام حسین علیه السلام در فرازی از دعای عرفه دیگری که از ایشان نقل شده می‌فرماید:

وَخَلَقْتَنی مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِی الاَْصْلابَ آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلی رَحِمٍ فی تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَهِ لَمْ تُخْرِجْنی لِرَاْفَتِکَ بی وَلُطْفِکَ لی وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فی دَوْلَهِ اَئِمَّهِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ لکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَلی مِنَ الْهُدَی الَّذی لَهُ یَسَّرْتَنی وَفیهِ اَنْشَاءْتَنی وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بی بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ …

و مرا از خاک آفریدی آنگاه در میان صلبها جایم دادی و ایمنم ساختی از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از صلبی به رحمی کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهای پیشین و از روی مـهـر و راءفـتـی که به من داشتی و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردی در دوران حکومت پیشوایان کـفـر آنـان کـه پـیـمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولی در زمانی مرا بدنیا آوردی که پـیـش از آن در علمت گذشته بود از هدایتی که اسبابش را برایم مهیا فرمودی و در آن مرا نشو و نما دادی و پیش از ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدی بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهای شایانت…

هر چند خدای تعالی بهره مندی از ائمه اطهار علیهم السلام رابرای همگان میسر کرده، اما قطعاً عنایتهای خاصی برای یک عده‌ای وجود دارد. وقتی که از پدر و مادر خود متولد می‌شویم که کام ما را از تربت حسین علیه السلام بر می‌دارند اذان و اقامه در گوشمان می‌گویند؛ کلام «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول‌اللَّه و علی ولی اللَّه» به ما می‌آموزند، اینها همه جای شکرگذاری فراوان به درگاه پروردگار دارد.

مردم ما بچه‌های خود را به مجالس عزاداری می‌آورند و «یا اباالفضل علیه السلام» و «یا حسین علیه السلام» را از کودکی به آنها می‌آموزند و با محبت حسین و اباالفضل علیهما السلام بار می‌آورند. هنگامی که ایام محرّم فرا می‌رسد نذری می‌دهند، به یاد حسین علیه السلام آب و شربت به هم می‌نوشنانند، غذا می‌پزند، اگر مریض می‌شوند نذر حسین و اباالفضل علیهما السلام می‌کنند و شفا می‌گیرند. به زیارت کربلا می‌روند و برای هم دعا می‌کنند و التماس دعا می‌گویند. آیا اینها چیزی جز محبّت است؟ آیا مردمی با این همه عشق و محبّت نسبت به موالی خود آیا ممکن است در هنگام مرگ بی‌بهره از آنها شوند یا آنها که دریای لطف و کرمند به فریاد محبّین خویش نرسند؟ دیگر هراس و تشویش برای چه؟ ترس از گناه برای چه؟ بگو یا حسین علیه السلام. کم نبودند کسانی که در هنگام مرگ دست بر سینه گذاشتند و سلام بر حسین و اباالفضل و زینب علیهم السلام دادند و با دیدار روی ایشان از دنیا رفتند.

ما هیچ نیستیم و هیچ نداریم و در مقابل آن همه جانفشانیهای اصحاب حسین علیه السلام هیچ کاری نکرده‌ایم اما دوست می‌داریم عاشق حسین علیه السلام باشیم و هر روز بیشتر او را دوست بداریم تا آنکه دیگر در دلمان هیچ نباشد جز عشق حسین علیه السلام، همچنانکه اباالفضل العباس علیه السلام اینگونه بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر